من ماشین پلیس سوار شدم
امشب دوست بابا شیفت بود و تو و بابا هم رفتید و سوار ماشین پلیس شدید جزء اولین دفعاتی بود که من رو رها کردی و با بابا رفتی وقتی اومدی بهت خیلی خوش گذشته بود کلی از دستبند و تفنگ پلیس برام گفتی هرچی گشتم دوربین رو پیدا کنم ازت عکس بندازیم پیداش نکردم امشب از من می پرسی مامان من از چی می ترسم ؟؟؟؟ می گم مامان تو از هیچی نمی ترسی ماشا ءا.. مرد شدی کم نمیاری و با قداست بیشتری می گی مامان من از چی می ترسم گفتم از گرگ گفتی بچه اون پلیسه از شیر می ترسه راستی عصر روز 17/11/92 هم راضی شدی من رو توی ماشین تنها بذاری و با بابا بری مغازه وقتی بر...
نویسنده :
مامان
23:59



